برچسب: اقليت های قومی,اقليت هاي ديني در ايران,اقليت هاي ايران,اقليت هاي ايزدي,مدارس اقليت هاي ديني,اقليت ايزدي ها,حقوق اقليت هاي ديني,اقليت ها در ايران,اقليت هاى مذهبى در ايران,اقليت ها,
نویسنده: استخدام کار
واحد جامعه تبیان زنجان-
ايالات متحده آمريکا تنها کشور غربي است که بيش از همه داراي اقوام گوناگون بوده و به عنوان يک "جامعه ي مهاجر"(1)، بنا گرديده است. بررسي مدلهاي تحولات قومي احتمالي که در آن کشور پديد آمده است، براي مسيرهاي دگرگوني احتمالي اروپا در آينده داراي اهميت آشکار است.
سه نوع مدل به عنوان مدلهاي مشخص کننده ي تحول روابط قومي در آمريکا طرح گرديده اند. يکي از اين مدلها، مدل همانندگردي است، به اين مفهوم که مهاجران عادات و رسوم اوليه ي خود را رها مي کنند، و رفتارهايشان را در قالب ارزشها و هنجارهاي اکثريت شکل مي دهند. نسلهاي مهاجران با فشارهايي در جهت همانند شدن به اين شيوه روبه رو گرديدند و در نتيجه بسياري از فرزندانشان کم و بيش به طور کامل "آمريکايي" شدند.
مدل دوم، مدل درهم آميزي است. به جاي اين که سنتهاي مهاجران در ارزشهاي مسلط جمعيتي که از قبل وجود داشته محو شود، همه با هم آميخته شده الگوهاي فرهنگي جديد و تکامل يابنده اي را تشکيل مي دهند. بسياري عقيده دارند که اين مطلوب ترين نتيجه ي گوناگوني قومي است.
تقريباً تا حدي، اين مدل بيان دقيق جنبه هايي از تکامل فرهنگي آمريکا است. اگرچه فرهنگ "آنگلو" به صورت فرهنگ برجسته باقي مانده است، اما ويژگيهاي آن تا اندازه اي تأثير گروههاي متعدد گوناگوني را که اکنون جمعيت آمريکا را تشکيل مي دهند منعکس مي کند.
مدل سوم مدل کثرتگرايي فرهنگي است. در اين ديدگاه، مناسب ترين مسير، کمک به توسعه ي يک جامعه ي حقيقتاً چند قومي است، که در آن اعتبار مساوي خرده فرهنگهاي متعدد گوناگون به رسميت شناخته شده است. ايالات متحده آمريکا زمان درازي است که جامعه اي کثرتگرا بوده است. اما تفاوتهاي قومي بيشتر در ارتباط با نابرابريها بوده اند تا عضويت برابر اما مستقل در اجتماع ملي.
اگر به اروپاي غربي نگاه کنيم، مي توانيم تنشهاي مشابه و راه حلهاي مشابهي را مشاهده کنيم. بيشتر سياستهاي رسمي حکومت در بريتانيا و کشورهاي ديگر، در جهت مسير اول، يعني همانندگردي هدايت مي شود.
همان گونه که در آمريکا ديده مي شود در جايي که اقليتهاي قومي از نظر فيزيکي با اکثريت جمعيت کاملاً تفاوت دارند- مانند مهاجران هند غربي، آفريقاييها و آسياييها در بريتانيا- اين راه ممکن است بيش از همه مسأله ساز باشد. پايندگي نژادپرستي (اغلب نهادي شده) در اروپا کاربرد مفهوم درهم آميزي را در آنجا نسبتاً محدود مي سازد.
رهبران بيشتر اقليتهاي قومي خود به طور فزاينده اي بر مسير کثرتگرايي تأکيد ورزيده اند. دستيابي به پايگاه "مُجزا اما برابر" مبارزات عمده اي را طلب مي کند و در حال حاضر اين راه حل دوردستي است. اقليتهاي قومي هنوز از نظر بسياري از افراد تهديدي به حساب مي آيند: تهديد نسبت به شغل فرد، امنيت فرد و فرهنگ ملي.
بلاگردان کردن اقليتهاي قومي گرايشي پاينده است. در حالي که هنوز جوانان در اروپاي غربي غالباً تعصباتي مشابه با تعصبات نسلهاي قديمي تر دارند، اقليتهاي قومي در بيشتر کشورها با آينده اي از ادامه ي تبعيض، در جوي اجتماعي که با تنش و اضطراب مشخص مي شود روبه رو هستند.
مي توان پيش بيني کرد که در آينده، همانند گذشته محتمل ترين مسير ترکيبي از اين سه نوع خواهد بود، با تأکيد نيرومندتر از گذشته بر کثرتگرايي اما اشتباه خواهد بود که کثرتگرايي قومي را تنها ناشي از ارزشها و هنجارهاي گوناگون فرهنگي که از خارج به جامعه اي "وارد شده" بدانيم. گوناگوني فرهنگي همچنين با تجربه ي گروههاي قومي در جريان انطباق با محيطهاي اجتماعي وسيعتري که خود را در آن مي يابند ايجاد گرديده است.
منبع :گيدنز، آنتوني، (1376)، جامعه شناسي، ترجمه ي منوچهر صبوري، تهران: نشر ني، چاپ بيست و هفتم: 1391
نويسنده: آنتوني گيدنز
مترجم: منوچهر صبوري
راسخون
گرد آوری: گروه جامعه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/society.html
پي نوشت ها :
1. immigrant society
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
واحد جامعه تبیان زنجان-
در ژاپن، گروهي از مردم زندگي مي کنند که از نظر فيزيکي فرقي با ساير ژاپنيها ندارند. آنها صدها سال در اين کشور زندگي کرده اند و به همان مذهب ساير مردم تعلق دارند، اما اکثريت مردم ژاپن به ديده ي دشمني يا حقارت به آنها مي نگرند. منشأ اين وضعيت به دوران فئودالي برمي گردد، زماني که جنگهاي ميان فرمانروايان محلي منجر به رانده شدن بسياري از مردم از زمينهايشان گرديد. آنها مطرود و آواره شدند و "اتا" (1) و بعداً "بوراکومين" (2) نام گرفتند. هر دو نام هنوز به کار برده مي شوند و "اتا" اهانت آميزتر است. (Dore & Aoyagi, 1965)
اين مطرودين مجبور شدند مشاغل پستي را که ديگران از آن نفرت داشتند بپذيرند. در اعتقادات مذهبي محلي، بسياري از اين مشاغل ناپاک تلقي مي شدند، عقيده اي که بعدها افرادي را هم که اين کارها را انجام مي دادند در برگرفت. در نتيجه از جانب اکثريت به طور منظم مورد تبعيض واقع مي گرديدند.
آنها در سکونتگاههاي ويژه زندگي مي کردند، از تغيير شغل ممنوع گرديده بودند و مجبور بودند فقط در ميان خودشان ازدواج کنند. با نوسازي ژاپن، که در نيمه دوم قرن نوزدهم آغاز گرديد، اتاها رسماً با ديگران برابر شدند. فرماني از سوي امپراتور ژاپن اعلام کرد که آنها شهروند کامل بوده و اجازه دارند هر شغلي را که مايل باشند دنبال کنند.
اصطلاح اتا از اظهارات رسمي ناپديد گرديد همان گونه که اصطلاح "کاکاسياه" (3) در آمريکا از ميان رفته است. اما اين اصطلاح به عنوان لقب همچنان به کار مي رفت و اعمال تبعيض در عمل چندان تغييري نکرد.
بوراکومينها همچنان در محلات فقير و مجزا متمرکز گرديده بودند و فقط مشاغل عموماً ناخوشايند و کم درآمد را انجام مي دادند. اکثريت مردم ژاپن وصلت با اين گروه را مايه ي ننگ خانواده مي دانستند.
امروز بوراکومينها در کشوري که به سومين قدرت بزرگ اقتصادي جهان تبديل گرديده است هنوز اقليت محرومي را تشکيل مي دهند. بسياري از بوراکومينها در همان نواحي فقيرنشين شلوغي که نياکانشان زندگي مي کردند ساکن هستند. حتي مردم ساير نواحي محروم مجاور به ديده ي حقارت به آنها مي نگرند.
ميزان ازدواج ميان آنها و بقيه ي جمعيت همچنان اندک است و خانواده ها اغلب زمينه ي اجتماعي زن يا شوهر آينده را کاملاً بررسي مي کنند تا اطمينان حاصل کنند که هيچ گونه ارتباطي با بوراکومينها وجود نداشته باشد.
سازمانهاي مختلفي به منظور بهبود موقعيت بوراکومينها در جامعه ژاپن به وجود آمده اند، اما تعصب و تبعيض همچنان شديد است. هنوز بسياري از مردم بوراکومينها را "کم عقل، فاقد رفتار عالي اخلاقي، پرخاشگر، بي اراده و بي خبر از هرگونه اصول بهداشت يا ادب" تصور مي کنند. (Neary, 1986)
گروههاي قومي، اقليتها و نژاد در جوامع چند قومي
مورد بوراکومينها نشان مي دهد تعصبات نسبت به يک گروه اقليت تا چه اندازه مي تواند ريشه دار و ديرپاي باشد، حتي هنگامي که هيچ گونه اختلافات فيزيکي با بقيه ي جمعيت در ميان نيست.
بدبختانه تعقب و آزار اقليتها در تاريخ بشر کاملاً معمول بوده است. يهوديان در غرب مسيحي نزديک به دو هزار سال در معرض تبعيض و زجر و آزار بوده اند، و دهشتناکترين نمونه کشتار وحشيانه عليه يک گروه اقليت کشتن ميليونها يهودي در اردوگاههاي متمرکز آلمان طي جنگ جهاني دوم بوده.
ايدئولوژي نازي ادعا مي کرد که يهوديان نژادي پست تر از "مردم آريايي" آلمان و اروپاي شمالي اند. (Weinstein, 1980) اصطلاح "آريايي" در اصل به گروهي از زبانها اطلاق مي گرديد که مردماني از نژادهاي گوناگون به آن سخن مي گفتند، و توسط نازيها و به اصطلاح دانشمندان نژادشناس، آنها براي اشاره به ويژگيهايي که پايه ي واقعي چنداني ندارند به کار گرفته شد.
يهوديان در آلمان، مانند بوراکومينها در ژاپن، گروهي با ويژگيهاي متمايز قومي بودند. قوميت به ديدگاهها و شيوه هاي عمل فرهنگي که اجتماع معيني از مردم را متمايز مي کند اطلاق مي شود.
اعضاي گروههاي قومي خود را از نظر فرهنگي متمايز از گروهبنديهاي ديگر در جامعه مي دانند، و ديگران نيز آنها را همين گونه در نظر مي گيرند. براي تشخيص گروههاي قومي از يکديگر از ويژگيهاي مختلف بسياري مي توان استفاده کرد، اما معمول ترين آنها عبارت اند از زبان، تاريخ يا تبار (حقيقي يا خيالي)، مذهب و شيوه هاي لباس پوشيدن و آرايش.
اختلافات قومي تماماً فرا گرفته شده اند، نکته اي که به خودي خود بديهي به نظر مي رسد مگر اينکه به ياد آوريم که چگونه بارها اين گونه گروهها به عنوان گروههايي زاده براي فرمانروايي در نظر گرفته شده اند يا برعکس، "نادان" ذاتاً تنبل، و مانند آن انگاشته شده اند.
اکثر جوامع امروزي گروههاي قومي گوناگون و متعددي را در برمي گيرند. در بريتانيا، مهاجران ايرلندي، آسيايي، هند غربي، ايتاليايي و يوناني از جمله گروههايي هستند که اجتماعات قومي مشخصي را در درون جامعه بزرگتر تشکيل مي دهند. ايالات متحده، آمريکا از نظر قومي متنوع تر از بريتانيا است اجتماعات مهاجري را از همه ي گوشه و کنار دنيا در خود جاي داده است.
بسياري از جوامع در دنياي امروز، هم در دنياي صنعتي و هم در جهان غيرصنعتي جوامع چندقومي هستند. جوامع چند قومي (4) جوامعي هستند که در آنها چندين گروه بندي قومي بزرگ وجود دارد. اين گروهبنديها در يک نظم سياسي و اقتصادي مشارکت دارند، اما از جهات ديگر تا اندازه ي زيادي از يکديگر متمايزند.
نخستين بار يکي از مردم شناسان به نام ج.اس. فرنيوال هنگامي که جوامع برمه و جاوه را در خاوردور مطالعه مي کرد اين مفهوم را مطرح کرد:
در برمه، مانند جاوه، شايد نخستين چيزي که توجه ناظر خارجي را به خود جلب مي کند آميختگي اقوام مختلف است- اروپايي، چيني، هندي و بومي. اين پديده به مفهوم دقيق يک آميختگي است زيرا آنها با هم مي آميزند اما ترکيب نمي شوند.... در آنجا جامعه اي چند قومي وجود دارد، با بخشهاي مختلف اجتماع که در کنار يکديگر زندگي مي کنند، اما جداگانه در درون يک واحد سياسي. (Fuivall, 1956, p.304)
بيشتر کشورهايي که قبلاً مستعمره بوده اند، به علت وحدت سياسي که بر انواع فرهنگهاي از پيش موجود تحميل گرديده، به صورت جوامع چند قومي درآمده اند. در واقع تمام جوامع امروزي تا اندازه اي کثرتگرا (5) گرديده اند.
تمايزات قومي به ندرت "خنثي" (6) محسوب مي شوند. آنها معمولاً با نابرابريهاي آشکار در ميزان ثروت و قدرت، و همچنين تعارض بين گروهها در ارتباط هستند.
چرا اختلافات قومي غالباً با تنش و ستيزه همراه است؟ علت تعصب و تبعيض قومي چيست؟ چرا تعارضات قومي اغلب (اگرچه نه هميشه) بر تفاوتهاي نژادي متمرکز است؟ آيا جوامعي که با کثرتگرايي زياد مشخص مي شوند الزاماً بايد نابرابر باقي بمانند؟ نخست ماهيت اقليتهاي قومي را تحليل کرده، و مفهوم "نژاد" را مورد بحث قرار خواهيم داد. سپس در بخشهاي بعدي تقسيمات قومي و نظامهاي مختلف روابط نژادي را تحليل خواهيم کرد.
اقليتها
مفهوم اقليتهاي قومي (8) يا گروههاي اقليت در جامعه شناسي زياد به کار برده مي شود، و معناي آن وسيع تر از مفهومي صرفاً عددي است. از نظر آماري اقليتهاي بسياري وجود دارند، مانند افرادي که موي قرمز دارند يا بيشتر از يکصد کيلو وزن دارند، اما اينها در اصطلاح جامعه شناسي اقليت نيستند. گروه اقليت، آن گونه که در جامعه شناسي استنباط مي شود داراي ويژگيهاي زير است.
1- اعضاي اين گروهها از آن روي که توسط ديگران مورد تبعيض واقع مي گردند، در وضع نامساعدي قرار دارند. تبعيض هنگامي وجود دارد که حقوق و فرصتهايي که يک دسته از مردم از آن بهره مندند به گروه ديگري داده نمي شود. براي مثال، مالکي ممکن است از اجاره دادن اتاق به فردي به علت اين که متعلق به اقليت قومي هند غربي است خودداري کند.
2- اعضاي گروههاي اقليت نوعي حس همبستگي گروهي، يعني احساس "تعلق به همديگر" دارند. تجربه ي دستخوش تعصب و تبعيض بودن معمولاً احساسات وفاداري و علايق مشترک را افزايش مي دهد. اعضاي گروههاي اقليت اغلب گرايش دارند که خود را همچون "قومي جدا" از اکثريت در نظر بگيرند.
3- گروههاي اقليت معمولاً تا اندازه اي از نظر فيزيکي و اجتماعي از اجتماع بزرگتر جدا هستند. آنها معمولاً در محلات، شهرها يا مناطق معيني از کشور متمرکزند. ازدواج ميان گروهي (9) بين کساني که در گروه اکثريت هستند با اعضاي گروه اقليت بسيار اندک است. افراد گروه اقليت ممکن است به طور جدي مشوق درون همسري (10) (ازدواج در درون گروه) باشند تا ويژگيهاي فرهنگي خودشان را زنده نگه دارند.
گروههاي اقليت هميشه تا حدي از نظر قومي از اکثريت متمايزند، اما اين که تا چه اندازه متمايز باشند فرق مي کند. بوراکومينها در ژاپن يک گروه اقليت اند، اگرچه ميزان اختلاف قومي ميان آنها و اکثرت جمعيت اندک است. آنها شبيه ساير ژاپني ها هستند و مانند آنها رفتار مي کنند.
اما بسياري از اقليتها از بقيه ي جمعيت جوامعي که در آن زندگي مي کنند هم از نظر قومي و هم از نظر فيزيکي متمايزند. براي مثال، اهالي هند غربي و آسياييها در بريتانيا، و سرخپوستان آمريکا، سياهان، چينيها و بعضي گروههاي ديگر در آمريکا اين گونه هستند. اختلافات فيزيکي، از لحاظ رنگ پوست يا ويژگيهاي ديگر، تفاوتهاي نژادي ناميده مي شوند. از آنجا که مفهوم نژاد موضوع بسياري از تفکرات شبه علمي بوده است که بر آگاهي عمومي تأثير گذاشته، لازم است با تفصيل بيشتري بررسي گردد.
نژاد و زيست شناسي
امروز بسياري از مردم معتقدند- به غلط- که انسانها را مي توان به آساني از نظر زيست شناختي به نژادهاي گوناگوني تقسيم کرد. نيروي اين اعتقاد شايد شگفت آور نباشد، زيرا کوششهاي متعددي توسط دانشمندان براي دسته بندي ملل جهان بر حسب نژاد به عمل آمده است.
برخي مؤلفان چهار يا پنج نژاد عمده را تشخيص داده اند، در حالي که ديگران بيش از سي نژاد مختلف را شناسايي کرده اند. اما استثناهاي متعددي بر اين طبقه بنديها يافت شده است که باعث مي شود هيچ يک از آنها عملاً قابل استفاده نباشد.
براي مثال، نوعي که معمولاً زياد به آن استناد مي شود، نژاد "سياه" (11) است که فرضاً بايد داراي پوست سياه، موي سياه کاملاً مجعد و بعضي مشخصات فيزيکي ديگر باشد.
با وجود اين ساکنان اصلي استراليا، يا بوميان، پوست سياه اما موهاي مجعد و گاهي بور دارند. نمونه هاي بسيار ديگري مي توان يافت که هرگونه طبقه بندي دقيق را غيرممکن مي سازند. پيشرفتهاي علم ژنتيک اين نظر را که ممکن است چندين خط مختلف تکامل نژادي از اجداد آنتروپوئيد (12) ما وجود داشته باشد، کاملاً باطل کرده است.
ظاهر شخصي با پوست کاملاً تيره، موهاي مجعد کوتاه و لبهاي کلفت در برابر فردي با پوست کمرنگ، موهاي صاف يا فردار و لبهاي نازک ممکن است تفاوتهاي فيزيکي اساسي را نشان دهد. در واقع تفاوتهاي فيزيکي تقريباً به طور کامل محدود به اين گونه جنبه هاي ظاهري است.
دانشمندي که يک نمونه خون را آزمايش مي کند نمي تواند بگويد که آيا اين نمونه متعلق به شخصي سياهپوست يا سفيدپوست است. تفاوتهاي فيزيکي ميان انسانها از توليد و تناسل دروني جمعيت ناشي مي شود، که بر حسب ميزان تماس بين واحدهاي مختلف اجتماعي يا فرهنگي فرق مي کند.
به سخن ديگر، گروههاي جمعيت انساني مجزا نيستند، بلکه يک زنجيره يا خط پيوسته را تشکيل مي دهند. گوناگوني ژنتيکي درون جمعيتها که در برخي ويژگيهاي نمايان فيزيکي اشتراک دارند به همان اندازه زياد است که گوناگوني ميان گروهها. اين واقعيتها بسياري از زيست شناسان، انسان شناسان و جامعه شناسان را معتقد ساخته است که مفهوم نژاد بايد به کلي کنار گذاشته شود.
تفاوتهاي فيزيکي آشکاري ميان انسانها وجود دارد و بعضي از اين تفاوتها موروثي است، اما اين سئوال که چرا بعضي تفاوتهاي فيزيکي و نه تفاوتهاي ديگر، موضوعاتي براي تعصب و تبعيض اجتماعي مي شوند هيچ گونه ارتباطي با زيست شناسي ندارد. بنابراين تفاوتهاي نژادي را بايد اختلافات فيزيکي اي دانست که اعضاي يک اجتماع يا جامعه آنها را از جنبه ي قومي مهم تلقي مي کنند.
براي مثال، تفاوت در رنگ پوست اغلب به اين ترتيب مهم تلقي مي گردد، در صورتي که تفاوت در رنگ مو مهم دانسته نمي شود. (Rex, 1986) نژادپرستي به غلط نسبت دادن ويژگيهاي موروثي شخصيت يا رفتار به افرادي است که داراي ظاهر فيزيکي خاصي هستند. نژادپرست (13) کسي است که معتقد است براي ويژگيهاي برتري يا فروتري که گمان مي رود افراد يک تيره ي فيزيکي معين دارا باشند، مي توان تبييني زيست شناختي ارائه کرد.
منبع:راسخون
گيدنز، آنتوني، (1376)، جامعه شناسي، ترجمه ي منوچهر صبوري، تهران: نشر ني، چاپ بيست و هفتم: 1391
گرد آوری: گروه جامعه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/society.html
پي نوشت ها :
1. Eta
2. Burakumin
3. nigger
4. plural societies
5. pluralist
6. neutral
7. race
8. ethnic minorities
9. intermarriage
10. endogamy
11. negroid
12. anthropoid
13. racist
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
واحد جامعه تبیان زنجان-
درباره ی منشأ انسان، همچون سایر مواردی که به بیش از 50 هزار سال پیش تعلق دارند، باز هم تأکید می کنیم که گاه نگاری ها بسیار نسبی و شکننده اند. البته روش هایی چون UR,TL و Ar/Ar دقت بالایی را برای بیش از 50 هزار سال نیز می دهند.
به هر رو، زمان منشأ انسان از زمانی که دانشمندان در دوره ی جدید آن را اعلام کردند مورد اعتراض شدید کلیسا قرار گرفت، زیرا کلیسای کاتولیک با تأکید بر خوانشی مستقیم و بدون تفسیر از متون مقدس این زمان را حدود 6 هزار سال پیش اعلام می کرد که با زمان اعلام شده به وسیله ی دانشمندان تضاد زیادی داشت. در سال 1650، اسقفی به نام جیمز هاسلر (1) سال 4004 پیش از میلاد را سال دقیق ظهور انسان اعلام کرد. حتی بوفون (2) که از موضعی علمی حرکت می کرد، در سال 1779 این تاریخ را تنها تا 75 هزار سال به عقب راند.
پس از سال 1929 (تأسیس کرسی پیش از تاریخ در کلژ دوفرانس توسط روحانی مسیحی به نام هانری روبری (3)، 1961- 1877) بود که پیش از تاریخ به علمی جدید تبدیل شد. البته پیش از آن چارلز داروین (4) (1882- 1809) با انتشار آثارش، به ویژه منشأ انسان در 1871، موضوع تنوع گونه ها و تطور و تغییر آن ها را مطرح کرده بود، اما جز در مورد برخی از گونه های گیاهی و جانوری محدود دلیل و سند قانع کننده ای بر سخنان و نظریاتش نداشت. به همین دلیل کلیسا به شدت با او و نظریاتش برخورد کرد.
اما در قرن بیستم به تدریج فسیل های انسانی کشف و زمان گذاریِ آن ها آغاز شد و مطالعات گسترده ی زیست شناختی و ژنتیک، باستان شناسی و پارینه انسان شناسی دانش ما را نسبت به منشأ انسان و بسیاری از پدیده های دیگر نظیر زبان و تمدن های باستانی افزایش داد.
بر اساس این مطالعات، که در این جا آن ها را بسیار کوتاه و فشرده شرح می دهیم، گونه ی انسان شکل ها (5) در حدود 20 میلیون سال پیش، از گونه های مشابهی که نخستی (6) نام دارند، جدا شده اند. انسان شکل ها، جانورانی پستاندار و همه چیزخوار بودند که ساختار ژنتیکی شان کاملاً به هم نزدیک بود. شمپانزه و گوریل را در گروهی نزدیک به انسان نماها یعنی Hominoid قرار می دهند. آخرین نوع از این انسان شکل ها که به انسان امروز شباهت بیش تری دارد، آسترالوپیتیکوس (7) بود که حدود 4/5 تا 2/5 میلیون سال پیش در شرق و جنوب آفریقا زندگی می کرد.
آسترالوپیتیکوس ها دوپا و همه چیز خوار بودند. انسان یا هومو طبق برآوردهای مختلف در حدود 2/5 میلیون سال پیش ظاهر شده اند که نخستین آن ها انسان ماهر بود. از میان گونه های متعدد انسانی که تاکنون کشف و درباره ی آن ها بحث شده به زنجیره ای در تطور اشاره می کنیم که می توان انسان ماهر، انسان راست قامت، انسان نئاندرتال (8) و انسان اندیشمند را در آن جای داد.
ما به شکل فیزیکی، باورها و مهارت ها، نوع معیشت و مسکن آن ها اشاره خواهیم کرد. همچنین ضروری است که محل کشف نخستین آثار آن ها را که بعضاً بر آن اساس نام گذاری شده اند، از منشأ اولیه ی آن ها تشخیص دهیم، مسیرهای گسترش آن ها را روی کره ی زمین بشناسیم و زمان احتمالی ظهور اولیه و انقراض هرگونه را (بر اساس یافته های فسیلی) بدانیم.
انسان ابزارساز، نخستین گونه ی انسانی که دوره ی حیاتش را بین 2/5 تا 1/6 میلیون سال پیش تخمین زده اند. فسیل ها و آثار زندگی این گونه در آفریقای شرقی یافت شده اند. کاشف فسیل های انسان ابزارساز، لویس لیکی پارینه انسان شناسی بریتانیایی الاصل بود که آثار او را در سال 1960 در شمال تانزانیا به دست آورد. حجم مغز انسان های ابزارساز حدود 550 تا 650 سی سی تخمین زده شده که به نسبت 400 تا 500 سی سی در آسترالوپیتیکوس، افزایش نسبی قابل ملاحظه ای نشان می دهد.
این انسان دارای استخوان صورت هنوز غیرصاف، برآمدگی هایی روی ناحیه ی چشم، در حدود 115 تا 130 سانتی متر قد و 30 تا 40 کیلوگرم وزن داشته است. انسان ابزارساز، همه چیزخوار و دوپا بوده است. گروهی از باستان شناسان به تفاوت ابزارهای ساخته شده توسط زنان و مردان نیز اشاره کرده اند.
دلیل اصلی انتخاب این نام قابلیت او به ساختن ابزارهای سنگی ساده ای بوده که از ضربه ی یک سنگ بر سنگ دیگر برای ایجاد لبه های تیز شکل می گرفته است. این ابزارها را به سختی می توان از سنگ های معمولی تشخیص داد. انسان ماهر چندان توانایی شکار نداشته و احتمالاً لاشه خواری می کرده و در کنار آن از راه گردآوری گیاهان و ریشه ی آن ها غذای خود را تأمین می کرده است. او روی زمین زندگی می کرده اما احتمالاً گاه روی درختان نیز می زیسته است.
فسیل این گونه نخستین بار در 1891 کشف شد. ابتدا تصور می شد ستون فقرات این انسان راست بوده است و هرچند بعدها مشخص شد که استخوان های یافت شده به او تعلق ندارند، این نام بر او باقی ماند. منشأ او را به آفریقا نسبت داده اند، اما نمونه هایی از او در اروپا و آسیا نیز دیده شده است.
او در فاصله ی 2/2 میلیون تا 300 هزار سال پیش در آسیا، آفریقا و اروپا زندگی می کرده است. حجم مغز انسان راست قامت بین 1850 تا 1200 سی سی بوده است که به نسبت مغز انسان ماهر حجم بسیار بیش تری دارد. انسان راست قامت حدود 45 تا 55 کیلوگرم وزن داشته و بر روی زمین زندگی می کرده است.
او نخستین انسانی است که در حدود 500 هزار سال پیش توانست بر آتش مسلط شود و نیز توانست در حدود 1/8 میلیون سال پیش از آفریقا خارج شود. انسان راست قامت ابزارهای پیشرفته تر سنگی، دولبه و متقارن، می ساخته و قدرت شکار داشته است. بنابراین او همه چیزخواری بوده که به تدریج بر قدرت شکار و گردآوری اش افزوده می شده است.
فسیل های انسان نئاندرتال در نیمه ی قرن نوزدهم در محلی به همین نام در آلمان کشف شد. و شاید بتوان گفت با کشف این فسیل ها بود که علم جدیدِ شناخت پیش از تاریخ آغاز گردید. گونه ی نئاندرتال در فاصله ی 250 تا 30 هزار سال پیش در اروپا، خاورمیانه و آسیا زندگی می کرده است.
حجم مغز او حدود 1500 تا 1750 سی سی و قدش 1/55 تا 1/65 متر بوده است. همه چیزخوار بوده و گوشت بخش مهمی از غذایش را تشکیل می داده است. انسان نئاندرتال شکارچی و نسبت به پیشینیانش ابزارساز پیشرفته تری بوده است.
نئاندرتال ها هم در جنگل ها و دشت ها زندگی می کردند، اما دانشمندان معتقدند آن ها که معاصر انسان های اندیشمند بوده اند، نه هم تبار آن ها بلکه گونه ای موازی با آن به شمار می آیند. کشف فسیل انسان های نئاندرتال در قبر، گویای وجود آگاهی نسبت به مرگ در آن هاست.
انسان اندیشمند که گاه از گونه های پس از او با عنوان انسان اندیشمند (9) نام می برند، نیای مستقیم انسان کنونی است که از لحاظ استخوان بندی و فیزیک، به ویژه با صورتی صاف و چانه و پیشانی راست، کاملاً شبیه انسان امروزی بوده. این گونه حدود 160 هزار سال پیش ظاهر شد و کمی پس از ورود او به اروپا بود که انسان های نئاندرتال از میان رفتند. حجم مغز او بین 1500 و 1600 سی سی بوده. انسان های اندیشمند همه چیزخوار بوده اند.
آخرین تحقیقات نشان می دهند که ماهی بخش قابل توجه غذای آن ها بوده است. انسان اندیشمند باورهای دینی و زیان داشته و آثار هنری اش از حدود 30 هزار سال پیش در قالب نقاشی روی دیواره ی غارها و مجسمه های کوچک گلی باقی مانده اند.
واژه ی اندیشمند اندیشمند، پیش از این برای تفکیک انسان اندیشمند ابتدایی از انسان امروزی به کار می رفت، ارتباط میان این دو گونه یکی از فرضیات موجود است. انسان اندیشمند، قدی بین 1/50 تا 1/75 متر و وزنی بین 50 تا 70 کیلوگرم داشته و در سراسر جهان پراکنده بوده است. او ابزارساز و شکارچی قدرتمندی بوده که سلاح می ساخته و بر آتش کاملاً مسلط بوده.
هم اوست که نخستین تمدن ها را به وجود آورد. انسان کرومانیون (10) که بسیاری از او سخن می گویند، گونه ای انسان اندیشمند اندیشمند بوده که از انسان اندیشمند اولیه قدرت کم تری داشته و در حدود 35 هزار سال پیش می زیسته است. او نیز از لحاظ فیزیکی کاملاً به او و به ما شبیه بوده است.
منبع مقاله :
فکوهی، ناصر؛ (1391)، مبانی انسان شناسی، تهران: نشر نی، چاپ اول
منبع:راسخون
گرد آوری: گروه جامعه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/society.html
پی نوشت ها:
1. James Hussler.
2. Boufon.
3. Henri Breuil.
4. charles Darwin.
5. homonid.
6. primat.
7. australopithicus.
8. homo neadertalensis.
9. homo sapiens sapiens.
10. cromagnon.
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار